به ماه نگاهی کردم و گفتم : آیا آسمان تو را ترک میکند
زمانی که نمی درخشی ؟

خواب ناز بودم شبي....
ديديم كسي در ميزند....
در را گشودم روي او ...
ديدم غم است در مي زند...
اي دوستان بي وفا...
از غم بياموزيد وفا..
غم با آن همه بيگانگي.....
هر شب به من سر مي زند


هرکسی یه روزی میاد. یه روزی میره .
یکی با دلش میره . یکی با پاهاش .
ولی مواظب باش کسی با پاها ی خودش از دلت نره .

بی تحمل
هیشکی آهی نکشید . واسه ی کابوسم
هیشکی دردم و ندید . که چطور می پوسم
هیشکی باورش نشد . روح من بیماره
پشت این پنجره ها . سایه دیواره
مثل یک دیوونه از همه دلگیرم
بی تحمل میشم توو خودم می میرم
پشت حسی تبدار پشت غم پنهونم
وحشت و تردیدو از نگات می خونم
از نگات می ترسم که من و می رونه
من و از تنهایی با تو می رنجو نه
مثل یک دیوونه از همه دلگیرم
بی تحمل میشم توو خودم می میرم

از بادو باران می نوشتم برف بارید بر خانه ام به خشت خشتم برف بارید
بعد از تو با شکلی منظم ریز و آرام روی تمام سر نوشتم برف بارید
شاید دلیلی بر سکوتم باشد و شعر در امتداد خوب و زشتم برف بارید
محصولی از سمت جهنم بود انگار ابری که بر روی بهشتم برف بارید
کوهی نمک بود و زمستانی یخالود از رد پایت می نوشتم برف بارید

بخواب گل شکستنی که شب داره سر می رسه
مهلت عاشقی هامون داره به آخر می رسه
نگاه نکن به آسمون خورشید خانوم رفته دیگه
اینجا کسی از قدیما قصه و شعری نمی گه
بخواب قشنگ و موندنی که دنیا دیدن نداره
گلای خشک کاغذی که دیگه چیدن نداره
ضریح عشقمون دیگه هیچی کبوتر نداره
شب می ره اما تو کوچه تاریکیشو جا می ذاره
از خواب نمی پره کسی وقتی که برگا می ریزن
شقایقای بی پناه اسیر دست پاییزن
مرز و حصار و انتظار گم تو غبار جاده هاس
تو هجوم بی کسی پروانه بودن اشتباس
همدم غصه های تو زخمی بغض خاطره س
اما هنوزم غروبا عاشقی پشت پنجره س
همش غم و همش غروب یه غنچه و صد تا خزون
دلم میگیره واسه غربت پاک باغچه مون
بخواب اصالت سحر که دیگه تو دنیای ما
چراغی روشن نمی شه با دست سرد آدما
زمان طولاني ميشه واسه اونايي که غصه دارن . کوتاه ميشه واسه اونايي که شادن .
دير ميگذره براي اونايي که منتظرن .زود ميگذره براي اونايي که عجله دارن.
اما ...اما ابدي ميشه براي اونايي که عاشقن
عشق مثل ساعت شني مي مونه
هم زمان كه قلبت پر ميشه٬
مغزت خالي ميشه
تصاوير حكاكي شده بر سنگهاي تخت جمشيد
هيچكس عصباني نيست.
هيچكس سوار بر اسب نيست.
هيچكس را در حال تعظيم نميبينيد.
هيچكس سر افكنده و شكست خورده نيست .
هيچ قومي بر قوم ديگر برتر نيست
هيچ تصوير خشني در آن وجود ندارد
. از افتخارهاي ايرانيان اين است كه هيچگاه برده داري در ايران مرسوم نبوده است در بين صدها پيكره تراشيده شده بر سنگهاي تخت جمشيد حتي يك تصوير برهنه و عريان وجود ندارد.
وفاي شمع را نازم که بعد از سوختن
به صد خاکستري در دامن پروانه مي ريزد
نه چون انسان که بعد از رفتن همدم
گل عشقش را درون دامن بيگانه مي ريزد .
دوستي زيباست اما بدون كلك ...
عشق زيباست اما بدون دروغ ...
دنيا زيباست اما بدون درگيري ...
سكوت زيباست اما در كنار تو.

و اما: زمانی عاشقی و می تونی ادعا کنی که عشقت واقعیه که رهاش کنی ...در قفس را باز کنی و بذاری پرنده ی قشنگت پرواز کنه...ازاد.....ازاد......بذاری اونقدر بره که تو انتهایه اسمان ببینیش....مطمئن باش اگه دلش عاشق باشه و برگشتنی باشه.برمیگرده..اما.....اما اگر بر نگشت.....بسپارش دست خدا.....بذار انقدر پرواز کنه که به اونجایی که می خواد برسه...به همان جایی که دله کوچیکش شاد بشه و احساس سعادت کنه....
اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است
اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است
اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است.
دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره
هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با تو مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه
به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو
رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :
مراقب چشماي من باش!!!
دنيا را بد ساخته اند.........
کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است.
زندگي يعني اين
Love is when you find yourself spending every wish on him
عشق آن است که همه خواسته ها را برای او آرزو کنی
...If you found yourself in a dark rome
walls around you are red & blood comes from evrey where
dont he shord ! you are in
...MY HEART
اگر خودتو در یک اتاق تاریک دیدی ...
که دیوارهای اطراف تو قرمز هستند و خون از هر طرف می آید !
نترس تو در
قلب منی...
اگر ماه بودم. به هر جا که بودم
سراغ تو را از خدا می گرفتم .
و اگر سنگ بودم به هر جا که بودی
سر رهگذار تو می گرفتم .
در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود . همان در ابتدا نزد خدا بود همه چیز به واسطه او آفریده شد وغیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت آن نور حقیقی بود که هر انسان را منوّر میگرداند و در جهان آمدنی بود او در جهان بود وجهان به واسطه او آفریده شد وجهان او را شناخت .!!!
خداوند به انسان احساس داد تا بتواند همه چیز را در این دنیا حس کند .
او به ما چشم داد تا ببینیم . او به ما گوش داد تا بشنویم و گوش کنیم و سر انجام او به ما زبان داد تا به کمک دیدن و شنیدن احساسات وجودمان را بیان کنیم .
حالا من اینجا تنها و غمگین در میان خاطرات و احساسات خود گم شدم خاطراتی که مرا به سمت خود میکشد و از ویرانگی نجات خواهد داد .
تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق
که نامی خوش تر از اینت ندانم .
وگر هر لحظه رنگی تازه گیری
به غیر از زهر شیرینت نخوانم .
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی! من نه رمیدم نه گسستم .
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
و از عشق مردن سفزیست به سوی خدا
حاصل عمرم سه سخن بیش نیست ...
خام بودم ... پخته شدم ... سوختم ...
سر خوش از عشق دیرینهُ تو هنگامی که احساس می کردم با خوشبختی چند قدمی بیشتر فاصله ندارم باز هم نیشتری به وجودم چنگ زد و قلب عاشقم را مجروح ساخت .
ای کاش بتوانم تا پایان این راه تاب بیاورم و دلم می خواهد در زیر پرتوهای گرم عشق فروزان تو وجودم را گرم کنم و در کنار تو چند صباحی را بگذرانم.
لحظه لحظه انتظار را با عشق تو می گذرانم و هر لحظه نام زیبای تو را زیر لب زمزمه می کنم . قلب عاشق من فقط تو را می خواهد و فقط به خاطر وجود توست که می تپد . روزی که بخواهند مرا از تو جدا کنند قلب من نیز برای همیشه از تپش باز خواهد ایستاد ...
سالها دنبال گمشده ای بودم که دل طلب از ما می کرد و ما شانه خالی میکردیم ؟!
حال گمشده ی خویش را تنها گذاشته ایم . چه بی وفا؟!

بنام آنکه عشق را آفرید
آنگاه که با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتی سواد
نداشتم ، اما به دستانت اعتماد داشتم حالا سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم.